از ارادت من به "حسنی" همین بس که وقتی چهار سالم بود، خیلی جدی دلم می خواست مادرم اسم برادرم را "حسنی" بگذارد.
خدا بیامرزد خالقش را. خبر اینجا
یک زن 34 ساله. مادرِ یک دختر شش ساله و یک پسر یک سال و نیمه. بعد از سه سال، هوای وبلاگ نوشتن دارم. دوست دارم تجربیات سه سال گذشته رو هم گاهی یادآوری کنم. مهمترین چیزی که یادگرفتم تو این دوره، این بود که "تو لحظه باید زندگی کرد". یاد که نه، با گوشت و پوستم لمسش کردم و حالا هر روز دارم تمرینش می کنم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر